تبليغاتX
3ashegheman example: example:

#FFFFFF
بی تو میمیرم اگر نباشی

بی تو میمیرم اگر نباشی

برای تو

زندگی را دوست ندارم

زیباست، اما زیبایی اش را دوست ندارم

زندگی پنجره است ،منظره اش را دوست ندارم

زندگی یعنی پریدن ،پرواز را دوست ندارم

زندگی تابلوی رنگی ست، رنگش را دوست ندارم

قبر گر چه کوچک است، اما برایم خانه ای زیباست

نور ندارد، اما ظلمتش را دوست می دارم

پنجره و در ندارد ،اما دیوار هایش را دوست می دارم

گٌلی ندارد، اما بوی گِلش را دوست می دارم

عکسی ندارد ،اما سادگی اش را دوست می دارم

قبر را دوست می دارم چرا که خانه ایی برای من است

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:57 توسط نسا |


 گفتم نرو پرپر ميشم!! گفتي مي خوام رها بشم!!گفتم آخه عاشق شدم!! گفتي مي خوام تنها باشم!!گفتم دلم،گفتي بسوز،گفتم يه عمري باز هنوز!!! گفتم پس عمرم چي ميشه،گفتي هدر شد شب و روز،،!!!آي دلم!! گفتم آخه داغون ميشم!!گفتي به من خوش ميگذره!!گفتم بيا چشمام به تو!!گفتي آخه کي ميخره !!! گفتم منو جنس مي بيني!!گفتي آره بي قيمتي!!!گفتم يه روز کسي بودم،،به من نکن بي حر متي گفتم صدام ميميره باز!گفتي به درد بسوز بساز!!گفتم حالا که پير شدم،،گفتي که از تو سير شدم!!!خائن

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:54 توسط نسا |

 

دوستت دارم

بيش ازآن كه چه كه تصورمي كني دوستت دارم وبيشتراز آنچه باور داري عاشق توهستم بيشترازهرعشقي برتوعاشقم وبيشترازهرديوانه اي مجنون توهستم.عزيزم من محتاج توهستم وبدون زندگي برايم مفهومي جزتاريكي وسياهي ندارد. دوستت دارم چون كه مي دانم تونيزمرادوست داري. دوستت دارم چون كه مرا باورداري ومرالايق آن قلب پرازمحبتت ميداني! تنها آرزوي من اين است كه سالم وسرافرازباشي وجزاين ازخداي خويش هيچ آرزوي ندارم اين قلب كوچك وشكسته وپرازعشق من تنها هديهاي است ازطرف من به تو!ازتمام اين دنيا همين قلب كوچك رادارم همين وبس!تنها توهستي كه معناي واقعي عشق رابه من ابرازكردي وآموختي!آموختي كه عشق تاپايان زندگي ماندن وتاپايان زندگي دوست داشتن.هرجاي دنياكه هستي بدان كه دراين دنياي بزرگ كسي هست كه عاشق وديوانه تومي باشد.

خيلي دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 17:36 توسط نسا |

میگن بزرگی و لی نه هنوز بزرگ نشدم میگن عاشقی ولی نه هنوز عاشق نشدم ولی خوب مردم هستند نمیشه کاری کرد مینویسند و میگن بدون اینکه فکر کنند شاید با نوشتنشون و گفتنشون زندگی یکی رو به هم بزنن شاید با این کارشون یکی رو به سر حد جنون و مرگ برسونند خوب ماباید خود برای خود باشیم و ونه هیچ .....................

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 9:47 توسط نسا |

نميخوام بگم.....

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 3:4 توسط نسا |

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم

 
بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو .توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 2:48 توسط نسا |

 بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد

شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از

 اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر

من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کسی گریه نکند

چون کسی دوسش نداشت ....

.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 2:45 توسط نسا |

وقتی باران بی بهانه می بارد

وقتی تو در کنارم نیستی

وقتی حتی جاده های هم بوی اتنظار می دهند

وقتی غریبانه به تو می اندیشم و وقتی صادقانه

برای دیدارت اشک می ریزم  در میان دلتنگی

فریاد می زنم عزیزم بر گرد

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:22 توسط نسا |

سلام بهترین با روزگار بی من چه می کنی ؟

با روز های گذشته از پاییز؟نمی دانی چقدر

دلم برای چشمانت تنگ شده دلم می خواهد

فقط خواب چشمان تو را ببینم.

هر شب نقش خیالت را نقاشی می کنم

وخیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم

قاب چشمانم پر از عکس ستاره های دور است

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:17 توسط نسا |

سحر گاهان همراه با طلوع خورشید

باعشق تو متولد می شوم تا شامگاه

از نبودنت می سوزم ومی سازم اگر

باشی از وجودت جان می گیرم با

نفست زندگی می کنم و با خنده ات

آرزوهایم را به فراموشی می سپارم

به اندازه تمام ستاره های آسمان دوستت دارم

همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:46 توسط نسا |

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:41 توسط نسا |

هنوز دلم می سوزد

از انکه به وقت رفتنت تو را نبوسیدم

وقتی تو رفتی وساعتی بعد نگاهت

را بی فرغ ودستهایت را سردتراز

زمستان دیدم در خوئد شکستم

من به تو نیاز دارم. داداشی

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:24 توسط نسا |

 

...عصری زمستانی...

کلبه ای در جنگلی پوشیده از برف...

درختان کاج بلندی که کلبه ی چوبی را احاطه کرده اند...

هوا ابری است...

آسمان سرخ...

ماه از پشت ابرها به زحمت خود را نمایان میسازد...

باد سردی که زوزه کشان می وزد...

از زیر در سوزی می وزد...

سوزی سرد و سهمناک...

اما هیچ سرمایی را حس نمی کنیم...

 تو به واسطه گرمای شومینه کنار پنجره...

و من به حکم در کنار تو بودن!
پتویی گرم و نرم را بر دوشت می اندازم...

من ساکتم...

اما تو با صدای دلنشینت

سکوتمان را نوازش میدهی!

پنجره بسته و بخار گرفته...

یه قهوه داغ...

نگاه کردنش هم خیلی لذت بخش است...

چه رسد به نوشیدنش!

دود شومینه از یک دودکش سنگی بیرون می آید...

هوا مه آلود...هوا سرد...!

اما هیچ سرمایی را حس نمی کنم...

چون تو را دارم!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11:31 توسط نسا |

همه ی ترسم بر این است که

یک روز بینم که تمام شده است همه چیز ،

بی آنکه من اندکی زیسته باشم...آنچنان که حق من است...

همه ی ترسم از فراموشی است...

کسی چه میداند بر من چه گذشته است؟!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11:30 توسط نسا |

هر کسی گفت بهر تو مردم

دورغ گفت

من راست گفته ام که برای تو زنده ام

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11:23 توسط نسا |

هر کسی گفت بهر تو مردم

دورغ گفت

من راست گفته ام که برای تو زنده ام

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11:23 توسط نسا |

در زمانیکه وفا قصه ی برفه تابستان است

وصداقت گل نایابست

ودر اندیشه ی گلهای بهاری عابر ضالم

وبی عاطفه ی غم جاریست

به چه کسی باید گفت

که با تو خوشبخت ترینم

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11:20 توسط نسا |

اگر میدانستی چقدر دوستت دارم

هیچ گاه برای آمدنت،

باران را بهانه نمیکردی

 رنگین کمان من!!

 

هر کاری دوست داری بکن فقط باهام قهر نکن...

 

پ.ن : چه خوبه که نمیدونی دوستت دارم ، چون راحت میتونی حرفات رو بهم بزنی

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 21:14 توسط نسا |

حضورت را میان ِ لحظه‌هایم، آرزو کردم
تو را در عمق ِ احساسات ِ قلبم، جستجو کردم

شراب ِ ناب را، اين نارفيقان نوش ِ جان کردند
من از خون ِ دل ِ خود، بادهء غم، در سبو کردم

مرا در لحظهء ماتم، رها بنمودی و رفتی
ندانستی چه سان، با درد ِ هجران ِ تو خو کردم

تو رفتی با رقيب و، من سرافکنده ميان ِ خلق
نفهمیدی چگونه شرم، در پيش ِ عدو کردم

ز دل پرسیدم از دلدادگی، یکباره حاشا کرد
تو را با این دل ِ بی‌آبرویم، روبرو کردم

همه گفتند در دل دار، عشق و شور و شيدايی
نمی‌دانم چرا اين عشق را، پيش ِ تو رو کردم

ندادم هيچ عذری را به دستت، تا بمانی تو
هر آنچه خواستی، نکته به نکته، مو به مو کردم

ولی رفتی از اينجا و، نبود عذری تو را لازم
شگفتا، من چه ناگه، خويش را بی‌آبرو کردم

ولی نه در حقيقت، اين بُوَد خود، آبروی من
که مردانه در این اشعار، با تو گفتگو کردم

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 10:36 توسط نسا |

امروز ۱۹ /۵/۸۵ تولد داداشم هستش

 

تولدت مبارک داداشی 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:14 توسط نسا |

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 8:40 توسط نسا |

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 19:28 توسط نسا |

ای  پدر  ای مظهر   رنج  و  تلاش

غنچه ای  بر  پینه های دست تو

خواهم گذشت  یک سبد  بوسه

نثارت  می کنم 

صبح وشب  دست علی  همراه و  یارت

می کنم

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 19:24 توسط نسا |

دلم برای کسی تنگ است

که افتاب صداقت را به مهمانی گلهای باغ می اورد

و گیسوان بلندش را به بادها می داد

و دست های سپیدش را به اب می بخشید

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق ابهای دریای نیلگون میدوخت

دلم برای کسی تنگ است

که همچون کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را نثارم کرد

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمالی ترین شمال با من رفت

وتا جنوب  ترین جنوب با من بود

کسی که بی من ماند

کسی که با من زیست

کسی که........

دیگر کافیست!!

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 18:59 توسط نسا |

می دونی

 

می خوای بری و مدتی نباشی می ترسم دلم از تنهایی دق کنه

 

می ترسم نتونم دیگه به اندازه کافی صداتو بشنوم

 

می ترسم دریا هم محرم رازم نباشه

به تو نگفتم که اگه پیشت باشم چی کار می کنم

 

فقط بدون اگه کنارت بودم یه دل سیر نگات می کردم و زمانی که از من دور

شدی در ذهنم سیمای

تو را مجسم می کردم

 

تنها می توانم بگویم           دوستت دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 20:44 توسط نسا |

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 18:56 توسط نسا |

+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:25 توسط نسا |

+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:21 توسط نسا |

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 20:8 توسط نسا |

 

               دلم می خواهد از دیار کهنه غم کوچ کنم وعشقت

           را تا ابد در نهانخانه دل جاویدان نگه دارم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 11:20 توسط نسا |

منوی اصلی

home
mail
Archiv

دردو دل عاشق

آرشیو مطالب روزانه

آرشیو مطالب روزانه

آرشیو مطالب قدیم

هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385

دوستان عاشق

دلشکسته
گل یخ
قلب تسخیر شده
اشک افتاده
برو یارم به سلامت
دست نوشته های مجهول یک پسر

طراح قالب

سايت رسمي شقايق دهقان